![]() |
![]() |
|
| " باکم از ترکان تیر انداز نیست..... " طعنه ی تیرآورانم می کشد " |
|
سنگ ها را نهاده ام زنجیر پیله ی کشنده ای ست پرواز م نمی دهد دور می زنم دوره می زنم برابر دیدگان خیس کودک ام دور می زنم آقایان به کاسه ام سکه ای سیاه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:35 توسط نسیم آفاق |
|
|
"یه شعر از یه دوست "
گفتی از ناله شبگیر کسی در قفسی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:2 توسط نسیم آفاق |
|
|
بال و پر ريخته مرغم به قفس
تا گشايم پر و بال
پر پروازم نيست
تا بگويم كه در اين تنگ قفس
چه به مرغان چمن مي گذرد
رخصت آوازم نيست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 4:43 توسط نسیم آفاق |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 15:46 توسط نسیم آفاق |
|
|
شوری که داشتم همه در میان گل شعله های دهشت جامه ات سوخت این جنون مرا کافی ست هنگامه ی حضور نبودی وقت وداع ایستاده ای که چشمان تو اهریمنند بیچاره دل خاموش ام که محبت دروغ تو در گلویش می چکید چشم از هر چه نفاق بسته ام تا در انحصارکسی نباشم این اشتیاق مغشوش ام مقدر است سکوت ام ابتداست بیهوده به چشمان تو گفته ام درود و هر روز که چنین نشسته ام خواب مانده ام که انسان به سنگ نزدیک تر است و مرگ هم دارد خودش را لوس می کند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:47 توسط نسیم آفاق |
|
|
سکوت کلمات مرا در خود گرفته اند ای مردمان صدای مرا می شنوید که بسوی شما می آید کلمات مرا می شناسید که انباشته از سکوت من هستند ولی دیرگاه خواهد بود آن روزی که به سراغ من می آیید من روی به سوی دیگر خواهم داشت و شما بیهوده در سکوت کلمات صدای مرا جستجو خواهید کرد
بیژن جلالی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:50 توسط نسیم آفاق |
|
|
از این که درخت/ زبان گلایه بگشاید/ می ترسم !
چقدرزود تر از درخت ها پیر شده ام در ذهنم تصویری از چیزی نیست مخاطبان غائب اند حتا رجعت چشم براهی خبری شادمانی را در آیینه ی ذهنم متبلور نمی کند سیری دوباره کن رفیق روز نه روز دلخواهست تا دلم بخواند آوازی - و ماه هم آینه ی تنهایی ست خوب من با این چراغ به جایی نمی رسیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:10 توسط نسیم آفاق |
|
|
من مرگ نور را
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:43 توسط نسیم آفاق |
|
|
کوچک بود کوه کودکی زمین روی شانه ام گلها که دوست می داشتم نقش سینه ام و خورشید پناه سایه ام می خوابید ... که امروز بزرگ است کوه سر شکیب ندارد زمین گلها بر مزار دل _ وخورشید که هر طلوع دهن کجی می کند با من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 4:23 توسط نسیم آفاق |
|
|
تو زمان را گم کردی من زمان را رفته ام و با هم خیره ماندیم به عقربه هایی که می چرخید با این همه برای هیچ کاری دیر نمی شود تنها کمی از کاری که بر عهده داشته ایم دور شدیم من سعی می کنم تا ترا به سرود های خود بیفزایم که چشمان متضررم حرف های دلم را بشنود از تهاجم برف هم نمی هراسم و با مهارتی شنوده ام اجیر نمی بودم اگر سری فتاده داشتم در برابرت هان ای گذران مغرور تو در ذره ای از عشق من غرق می شوی میهمان باد شدن مطمئن نبود مرگت باد ای بیداری هزار ساله ی بدون افتخار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:58 توسط نسیم آفاق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این رام رام / -رامتر از هرچه در خیال فرازآید / این صابر،این صبور / یادآور حکایت ایوب / وقتی که
کاسه ی صبرش را / لبریز می کنند /وقتی که تیغ طعنه و تهمت را / با بندبندجان و تنش تیز می کنند / آیا سزاست جامه ی تزویر را / در زیر چتر صبر و صبوری به تن کند ؟ |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
ابرهای پاییزی پرنده مهاجر ( عطای عزیز ) روزانه های یک پسر شاد پرواز را علامت ممنوع می زنید (سعید) الینا جون ..... |
|
RSS
|